داداش ابراهیم

طرح دوستی با شهید ابراهیم هادی

داداش ابراهیم

طرح دوستی با شهید ابراهیم هادی

داداش ابراهیم

=========================
وقتی اسم کانال می آید:
سرمایی ها یاد کانال کولر می افتند
سیاست مداران یاد کانال بین دریاها می افتند
رسانه ای ها یاد کانال تلویزون می افتند
اما عاشقان شهدا...
عاشقان شهدا به یاد کانال کمیل و حنظله می افتند
لطفا به این کانال توجه کنید،چون اگر این کانال از یاد بره ،کانال های دیگه جاشو میگیره...
نحن ابناء الخمینی
=========================
ما سینه زدیم بی صدا باریدند…
از هرچه که دم زدیم آنها دیدند…

ما مدعیان صف اول بودیم….
از آخر مجلس شهدا را چیدند…
=========================
عهدنامه با شهید
با دوست شهیدم عهد می بندم پای رفاقت او تا لحظه شهادت خودم ، خواهم موند و از تذکرات دوستانه او به هیچ وجه رو بر نمی گردونم .
امضا سیدمحمدیعقوبی
دوشنبه پانزده تیر سال 1394
نوزده رمضان 1436 (شب قدر)
=========================

دوست شهیدت کیه !؟
جستجو
نویسندگان
آخرین نظرات

محبت پدر

يكشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۶:۱۳ ق.ظ

نوجوانی شهید ابراهیم هادی

رضاهادی


درخانه ای کوچک و مستاجری درحوالی میدان خراسان تهران زندگی می کردیم. اولین روزهای اردیبهشت سال 36 بود.

پدرمان چند روز است که خیلی خوشحال به نظر می رسد. او دائماً به شکرانه پسری که خدا در اولین روز این ماه به او عطا کرده از خدا تشکر می کرد .

هر چند حالا در خانه سه پسر ویک دختر هستیم ولی پدر، برای این پسر تازه متولد شده خیلی ذوق می کند. البته حق دارد، پسر خیلی با نمکی است.

اسم بچه را هم انتخاب کرد" ابراهیم " پدرمان نام پیامبری را بر او نهاد که مظهر صبر و قهرمان توکل و توحید بود.و این اسم واقعاً برازنده او بود.

هر وقت فامیل ها می آمدند و می گفتند: " آخه حسین آقا، تو سه تا فرزند دیگه هم داری، چرا برا این پسرت، اینقدرخوشحالی می کنی؟"

با آرامش خاصی جواب می داد: "این پسر حالت عجیبی داره! من مطمئن هستم که این پسر من بنده خوب خدا میشه،

من یقین دارم که ابراهیم، اسم من رو زنده می کنه".

راست می گفت. محبت پدرمان به ابراهیم، محبت عجیبی بود، هر چند بعد از او خدا یک پسر و یک دختر دیگر به خانواده ما عطا کرد اما از محبت پدرم به ابراهیم چیزی کم نشد.

***

پیامبراعظم (س)می فرماید: فرزندانتان را در خوب شدنشان یاری کنید، زیرا هر که بخواهد می تواند نافرمانی را از فرزند خود بیرون کند. (نهج الفصاحه حدیث 370)

بر این اساس پدرمان در تربیت صحیح ابراهیم و دیگر بچه ها اصلاً کوتاهی نکرد.

البته پدرمان بسیار انسان با تقوایی بود. اهل مسجد و هیئت بود و به رزق حلال بسیار اهمیت می داد. او خوب می دانست پیامبر (ص) می فرماید:

" عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن به دست آوردن روزی حلال است." ن و سکوت، رفتار و کردارش، تنها بر اساس رضای الهی استوار است و بر خلاف امر پروردگار قدمی بر ندارد. (1)

برای همین وقتی عده ای از اراذل و اوباش در محله امیریه (شاپور) آن زمان، خیلی اذیتش کردند و نمی گذاشتند کاسبی حلالی داشته باشد. مجبور شد مغازه ای که از ارث پدری به دست آورده بود را بفروشد و به کارخانه قند برود و آنجا مشغول کارگری شود و صبح تا شب مقابل کوره بایستد.

ابراهیم بارها گفته بود که اگر پدرم بچه های خوبی تربیت کرد به خاطر سختی هائی بود که برای رزق حلال می کشید و هر وقت از دوران کودکی خودش یاد می کرد می گفت:

"پدرم با من حفظ قرآن کار می کرد و همیشه مرا با خودش به مسجد می برد، یا به مسجد محل می رفتیم یا مسجد حاج عبدالنبی نوری پائین چهارراه سرچشمه، توی اون مسجد هیئت حضرت علی اصغر (ع) بر پا بود و پدرم افتخار خادمی آن هیئت رو داشت".

.......................................................................................................................

(1) بحار الانوار ج 103 ص7


منبع :کتاب سلام بر ابراهیم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی